السيد جعفر السجادي

124

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

بر رشتهء غير مقطوع مىشود ( از طرفى كه از رشتهء ديگر قسمتى قطع شده است ) در اين صورت مسلم است كه رشته‌اى كه قسمتى از آن قطع شده است به همان اندازه كه جدا شده است در طرف ديگر كوتاه‌تر از رشتهء ديگر است و آن ديگر به همان اندازه بزرگ‌تر است و نتوان گفت كه با اين فرض هم هر دو متساوىاند زيرا تساوى كامل با ناقص عقلا محال است و به حكم آن‌كه زايد بر متناهى به اندازهء متناهى خود متناهى است در نتيجه لازم مىآيد كه رشته كامل و ناقص هر دو متناهى باشند . فرض ديگر آن‌كه بعد از قطع قسمتى از يكى دو رشته سؤال مىشود كه آيا رشتهء مقطوع مساوى با رشتهء غير مقطوع است يا نه اگر جواب مثبت باشد تساوى كامل و ناقص لازم مىآيد و اگر منفى باشد سؤال مىشود چه اندازه بزرگ‌تر است ناچار جواب داده مىشود كه به مقدار مقطوع و در نتيجه به همان اندازه بزرگ‌تر است كه از رشتهء ديگر قطع شده است و اين امر خود مستلزم متناهى بودن است . « 1 » برهان تمانع - برهان تمانع برهانى است كه متكلمان جهت اثبات توحيد ، اقامه كرده‌اند به اين بيان كه هر گاه در جهان وجود دو خدا موجود باشد قهرا هر يك مانع كار ديگرى است و هر يك خلاف نظر ديگرى مىخواهد قدرت‌نمايى كند و خلاف او را اراده كند و در نتيجه هر يك مانع كار ديگرى مىشود و لازم آيد كه هيچ كارى انجام نشود و نظام جهان وجود بر هم خورد . اين برهان را متكلمان از آيات قرآن « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا » گرفته‌اند . برهان جهات - برهان جهات و تحدّد يكى از براهينى است كه جهت ابطلال جزء لا يتجزى اقامه شده است و خلاصهء بيان آن اين است كه هر يك از اجزاى مفروض ناچار در چيزى بوده و داراى اوضاعى خاص مىباشد و به عبارت ديگر داراى جهات و حدود و اوضاعى خواهد بود كه عبارت از فوق و تحت و يمين و يسار و غيره باشد و ناچار هر يك از اين جهات غير از جهت ديگر است و اين خود نوعى از تقسيم است . « 2 » برهان حيثيّات - برهان حيثيات يكى از براهين ابطال تسلسل است و بيان آن بدين ترتيب است كه هر يك از سلسلهء علل و معلول را كه در نظر قرار دهيم محصور بين دو حاصر است به اين معنى كه نسبت به ما قبل خود معلول و به ما بعد خود علت است و محصور است بين مرتبهء قبل و بعد و در نتيجه متناهى است پس هر مرتبه و واحدى را كه از سلسله مورد لحاظ قرار دهيم همين حال را دارد يعنى محصور بين حاصرين است و چون « حكم الامثال فيما يجوز و فيها لا يجوز » واحد است حكم يك مرتبه در تمام سلسله جارى است و در نتيجه تمام سلسله متناهى است و به عبارت ديگر مجموع آن سلسله از مراتبى تشكيل شده است كه هر يك محصور بين حاصرين و متناهىاند و بنابر اين مجموع سلسله هم كه از امور متناهى تشكيل شده است متناهى است و هر مرتبه‌اى را كه مورد توجه قرار داريم داراى بدايت و نهايت است و متناهى است پس

--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 145 - 146 . ( 2 ) همان ، ج 2 ، ص 138 و ج 3 ، ص 197 و ج 4 ، صص 9 - 10 ، 166 - 167 .